دهه‌ی ۴۰ و مشق‌های دیگر

400,000 ریال

نویسندهشمیم بهار
ناشربیدگل
صفحات385
اندازه کتاب17*24/ جلد نرم

دفتر ۱
دهه ی ۴۰
۱۳۴۳/ اینجا که هستیم
۱۳۴۳/ پاییز
۱۳۴۴/ ابر بارانش گرفته‌ست
۱۳۴۶/ اردیبهشت چهل و شش
۱۳۴۷/ شش حکایت کوتاه از گیتی سروش
۱۳۵۷/ سه داستان عاشقانه
فرهاد
گیو
بهمن


دفتر 2
۱۳۴۲/« تنگسیر»
۱۳۴۲/ ولادیمیر نابوکف
۱۳۴۳/ جلال آل احمد
۱۳۴۳/ ترجمهى اليوت
۱۳۴۴/ خشت و آینه
۱۳۴۶/ «سیاوش در تخت جمشید»
۶-۱۳۴۵/ راهنمای فیلم
۱۳۴۶/ «آگراندیسمان»
۱۳۴۷/ «راز کیهان»
۱۳۴۷/ «بهترین مرد»
۱۳۴۷/ «بانی و کلاید»
۱۳۴۷/ «سامورایی»
۱۳۴۸/ «الدورادو»
۱۳۴۸/ «شناگر»
دفتر۳
۱۳۵۵/ «عاشقانه»
اشاره
……………………………..
متن کتاب:
اینجا که هستیم
از در بزرگ دانشگاه میایند بیرون. احمد حرف زنان جلو میرود. رویش را برمیگرداند. مهرداد حواسش به حرفهای او نیست. ایستاده‌ست به تماشای خیابان. احمد منتظر میایستد. از نقاشیش حرف میزند. مهرداد میگوید حیف روز تمام شده. فکر میکند احمد نفهمیده – و یاد من میافتد. احمد میپرسد از کدام طرف میروند – هر طرف؟
مهرداد به فکر غروب است: درختها را میبیند – که میگذرند -پسر بچه‌ای که گدایی میکند – دست ندارد – کتابهای چیده شده کنار جوی بی آب – خودآموز آلمانی – رنگهای تند شلوغی خیابان – آفتاب توی شیشه‌ی ماشینها – درخششهای بیقرار – میلههای گذرای دانشگاه از جلو چمن شفاف و ساختمانهای گرد‌آلود دور.
یاد من است: بعدازظهرهای آخر اردیبهشت خیابان کاخ -دفترچه‌ی طرحها – صدای آب توی جوی – آرامش پیاده رو – خنک سایه‌ها. دوروبرش را نگاه میکند که اینها را از نو پیدا کند. حواسش به درختهاست. به سفید درخشان آفتاب. به سبزهای شاد که توی غبار غروب پراکنده است. احمد افتاده به حرف.
مهرداد میپرسد چطور نذر سید کرده بودند – کی؟ دختر، میپرسد که چه – یعنی چه. احمد توضیح میدهد. مهرداد میگوید آهان. پسر سید نبود. بعد میگوید حیف. احمد میبیند مهرداد حواسش به اوست. میگوید فقط همین نبود.
تقی همشاگردیش بود. مهرداد میپرسید کدام مدرسه – کجا؟ احمد میگوید. مهرداد خیابان را نمیشناسد. فکر میکند اگر من بودم حتما میشناختم. فکر میکند همه جا را دیده – اما نمیشناسد: آمدن و رفتن و ندیدن. میگوید آهان و از چهارراه میگذرد. احماد عقب میافتد به مهرداد که میرسد دارد از آشنایی‌ش با تقی حرف میزند. دعوا توی یک کوچه‌ی خاکی، نزدیکخانه‌ی احمد – کت تقی جر میخورد – پدر احمد میرسد – از دعوا خوشش نمیای – میخواهد احمد را تنبیه کند – سر احمد میشکند.

نظری درباره این کتاب دارید ؟


 

اطلاعات تماس

خیابان ولی عصر بالاتر از دوراهی یوسف آباد

تلفن: ۸۸۹۶۷۱۷۶

تلفکس: ۸۸۹۵۷۱۷۶

Web: آدرس سایت

اینجا سایت رسمی کتابفروشی بهجت است. کتابفروشي پنجاه ساله که به عنوان قديمي‌ترين کتابفروشي خيابان ولي‌عصر نام برده مي‌شود. در اين سايت ما با قرار دادن منو‌هاي متنوع و حرفه‌اي انتخاب کتاب را برايتان ساده‌‌تر، دقيق‌تر و سريع‌تر کرديم. همچنين براي اولين بار فهرست و مقدمه هر کتاب را در بخش توضيحات آن کتاب آورديم که با آگاهي بيشتري کتاب‌تان را انتخاب کنيد.