روز دیگر شورا

515,000 ریال

نویسندهفریبا وفی
ناشرمرکز
صفحات428
اندازه کتاب14*21/ جلد نرم

قسمتی از متن:
شورا پایش را که توی فرودگاه ایروان می گذارد تازه می‌فهمد دیگر خودش نیست. فکر اینجا را نکرده بود. از کجا می‌توانست بداند. در حال و هوای گرم و شلوغ آدم‌هایی که می‌روند و می‌آیند با خود تازه‌اش آشنا می‌شود. مثل آدم نا‌آشنا گذرنامه‌اش را به ماموری که توی اتاقک نشسته می‌دهد و با خودش می‌گوید که از این لحظه به بعد دیگر شورای قبلی نیست. شورای جدید هم ساخته نشده و هنوز هویت ندارد. مثل هر آدم دیگری از فرودگاه خارج می‌شود، اما فقط خودش می‌داند که دارد از جلد همیشگی‌اش بیرون می‌زند. مثل ریختن چای از استکانی به استان دیگر است. کاری که غزل همیشه می‌کند و چای، دیگر همان طعم قبلی را ندارد.


سرمای بیرون غیر منتظره است. مختار فقط یک کالاشنیکف کم دارد تا با هیکل درشت و پالتوی بلندش بشود قزاق روس. خوشحالی کسی را دارد که تازه از اردوگاه آزاد شده و از هوای تازه‌ی بیرون گیج می‌زند. بیخودی می‌خندد و چمدان‌های گنده‌اش را که تا دم آخر مایه‌ی شوخی و مسخره‌ی رزاقی‌ها بود دنبال خودش می‌کشد. با دو کلمه ارمنی که بلد است کلی با راننده تاکسی گپ می‌زند و قاه قاه خنده‌اش می‌رود هوا. راننده معلومات سیاسی اجتماعی‌اش را می‌ریزد روی دایره. از شوروی می‌گوید و از سختی کار کردن در روسیه و از خواننده‌ی ایرانی که ماه گذشته در ایروان اجرا داشته. شماره می‌دهد و شماره می‌گیرد و می‌شود راهنمای شهر و راننده‌ی شخصی مختار. نیم ساعت بعد دم در سفارت کانادا هستند. تحویل مدارک کلی معطلی دارد. سر ظهر می‌روند به هتلی که صاحبش از آشناهای راننده است. مختار می‌رود اتاق ته راهرو و شورا به اتاقی که بنفش رنگ غالب آن است.
شورا بعضی وقت‌ها، فقط بعضی وقت‌ها، خواسته بود گم و گور شود. غیب شدن، گم شدن، مردن وسط مهمانی‌ها و وسط شلوغی‌ها از خیالات سیاهش بود. دو برابر خیال سفید، خیال سیاه داشت. بدش نمی‌آید از این لحظه به بعد کسی نداند او کجاست، که خبری از خودش ندهد، که حتی دورتر برود و پشت سرش را هم نگاه نکند. پشت پنجره می‌ایستاد. یک لحظه از جسمش جدا می‌شود و٬ از کمی دور، از ترکیب پنجره و زن در حال تماشا لذت می برد. ساختمان های قدیمی سرخ رنگی کيپ هم یک طرف خیابان را گرفته‌اند. لای پنجره را باز می‌کند. همهمه‌ی شاد شهر واضح تر شنیده می‌شود. زنی دارد با سگ خرس مانندش در پیاده رو عریض روبه‌رو راه می رود. به نظر می‌رسد پایین هتل، کافه است که با باز شدن در آن صدای موسیقی به گوش می رسد.
شورا متوجه می شود که نمی‌ترسد. نگران نیست. حرص نمی خورد. شاد است. سبک است. آزاد است. سربازی است که از پست نگهبانی‌اش دررفته. قرار نیست مراقب باشد تا فلان حرف به منصور برنخورد یا با شنیدن صدای واکر رخشان گوش‌هایش تیز شود یا هفته‌ای چند بار او را به این دکتر و آن فیزیوتراپی ببرد. قرار نیست غزل را به زور بیدار کند یا ملاحظه‌ی مسعود و مرتضی و ملوک و میترا را بکند و یا دم به دقیقه احوالاتش را به مادرش گزارش بدهد. دارد ذره ذره از پوسته‌ی نقش‌هایش، سر می‌خورد بیرون و می‌شود پروانه‌ای که خودش سبکی و بی‌وزنی‌اش را حس می‌کند و از عمر کوتاهش خبر دارد. خودبه خود به وجد می‌آید و تحت تأثیر شوق آنی توی همان یک وجب جا می‌چرخد.
از تصور روز پیش رو هیجان گنگی احساس می کند. هیجانی که صورت سردش را داغ می کند. مثل این است که زمان را کادو پیچ کرده و داده‌اند دستش. آزاد است که آن را تلف کند. پرت کند بیرون. تویش غلت بزند. یک روز کامل پر از وعده و تازگی و ناشناختگی و دیوانگی در اختیار دارد. شوق آن دستپاچه‌اش می‌کند و حتی می ترساندش. با خودش می‌گوید روز بعدش برمی‌گردد به عقل سلیم هر روزه‌اش. به روزهای یکنواخت قبلی‌اش که اول و آخرش را می‌داند. یک لحظه دلشوره می‌گیرد آن قدر سن دارد که بداند تجربه از جنس لباس نیست که به تنش امتحان کند و اگر نشد، ببرد پس بدهد. از جنس هیچ کالای دیگری هم نیست. از جنس خون است در رگ جاری می شود و هر چیزی را دگرگون می کند.

نظری درباره این کتاب دارید ؟


 

اطلاعات تماس

خیابان ولی عصر بالاتر از دوراهی یوسف آباد

تلفن: ۸۸۹۶۷۱۷۶

تلفکس: ۸۸۹۵۷۱۷۶

Web: آدرس سایت

اینجا سایت رسمی کتابفروشی بهجت است. کتابفروشي پنجاه ساله که به عنوان قديمي‌ترين کتابفروشي خيابان ولي‌عصر نام برده مي‌شود. در اين سايت ما با قرار دادن منو‌هاي متنوع و حرفه‌اي انتخاب کتاب را برايتان ساده‌‌تر، دقيق‌تر و سريع‌تر کرديم. همچنين براي اولين بار فهرست و مقدمه هر کتاب را در بخش توضيحات آن کتاب آورديم که با آگاهي بيشتري کتاب‌تان را انتخاب کنيد.