ياد شعرهاي شيرين دبستان

ياد شعرهاي شيرين دبستان

نویسندهاکبر قره داغي
ناشربهجت
اندازه کتاب17*24 / جلد سخت

پيشگفتار
رنگ چشمهاي پدر
تمام چوبها و کتکهايي که از ناظم مدرسه خوردم حتي فلک شدنم زيرِ سر پاسبان بود، يعني از پاسبان شروع شد. ميگويند: محيط انسان را ميسازد، همهي بدخلقيها کج تابيها و بد رفتاريهاي من از کلاس اول دبستان آغاز شد. تازه الفباي فارسي را يادگرفته بودم. همين ياد گرفتن الفبا براي من و بچههاي ديگرِ همکلاسيام زجرآور بود، روش آقاي معلم براي ياد دادن،


اين گونه بود که هفتهي اول «الف تا ي» را که در صفحهي اول کتاب بود بارها و بارها براي ما ميخواند و ما، همصدا با آقاي معلم ميشديم، هفتهي دوم و يا سوم بود ما به ترتيب از ميز اول بلند ميشديم ميرفتيم سمت راست آقاي معلم ميايستاديم و او گوش ما را ميگرفت با اولين پيچي که به گوش ما ميداد ميگفت شروع کن ما بايد يک نفس از «الف تا ي» را سريع و با صداي بلند از حفظ بخوانيم تا لحظهاي که به «ي» ميرسيديم گوش ما در منگنهي شست و انگشت اشارهي آقاي معلم در فشار بود، من و بيشتر همکلاسيهايم صداي حروف را نميشناختيم فقط اسم حروف را ياد گرفته بوديم در ذهن کودکانهي ما صداي بعضي از حروف با نام آنها مطابقت نداشت حروف «الف ب پ ت ث چ ح خ رف ز ه» خيلي ساده بود الف را هم به علت تکرار فهميده بودم حروفي مانند جيم، نون، دال، واو، سين، شين را ذهنم نميپذيرفت که مثلاً «ج» نوشته شود ولي به آن جيم بگوييم، يک ماه گذشته بود و من همهي کلمههاي کتاب را از شکل و تصوير آنها ميشناختم سادهتر بگويم من از کلمهها در ذهنم تصويربرداري ميکردم.